
دربارهی مجله
دوفصلنامه فلسفه و علوم انسانی
رویکرد نشریه دوفصلنامه فلسفه و علوم انسانی، ارائه یافتههای محققانه صاحبنظران و پژوهشگران در زمینه مناسبات «فلسفه و علوم انسانی» است و پژوهشهایی که تنها به مسائل فلسفی یا علوم انسانی پرداخته باشند، در اولویت انتشار مجله قرار ندارند. |
|
|
نقش معرفت شناسی اعتباریات در تبیین مدیریت اسلامی
فناوری نرم رابطه تنگاتنگی با سازمان دارد. نسبت مداخلات مدیریتی و پیدایش سازمان نسبت تضایفی است. مدیریت و سازمان نوعی فناوری نرم تلقی می گردند. از طرفی دیگر، ادراکات اعتباری فرضهایی هستند که ذهن به منظور رفع احتیاجات حیاتی، آنها را ساخته و جنبه اعتباری دارند. جامعه پیچیده امروز نیازمند اعتباریات بیشتری میباشد. باور به مساوقت فناوری نرم و اعتباریات، ارشاد به موضوع مهمی در تبیین مدیریت اسلامی است. انحصار در کاربردی بودن این دو مفهوم مساوق هم و عطف و سنجش کاربردها به اهداف تاثیر پذیر از جهان های ارزشی راه کم هزینه تری برای تبیین مدیریت اسلامی می باشد. از آنجا که موضوع مورد مطالعه، فلسفی است. لازمه چنین موضوعی استفاده از روش منطقی-برهانی است. با بیان ویژگیها و مصادیق مشترک دو مفهوم اعتباری و فناوری، به نظر میرسد میتوان به تطابق و تساوق آن دو حکم نمود و از آن پس به لوازم و فروعات آن پرداخت.
تحلیل علامه طباطبایی از هبوط حضرت آدم(ع) و نقش آن در مبانی انسان شناختی علوم انسانی
علامه طباطبایی معتقد است گزارش قرآن از رخدادهای خلقت حضرت آدم(ع)، ساختار تکوینی نوع انسان را معین کرده است. لیکن این مدعا به طور تفصیلی در آثار علامه تبیین نشده است. مسأله اصلی این مقاله است که برای نخستین بار با تحلیل مفاهیمی چون تنزل، خزائن، نفخ روح، خلافت، تعلیم اسماء، سجده، سکونت در بهشت، خوردن از شجره و هبوط؛ نقش هر کدام را در ساحت وجودی نوع انسان تبیین و نظریه علامه را تکمیل کند. همچنین پس از تحلیل هر کدام از این حقایق، برخی از نتایج این نگاه در مبانی انسانشناختی علوم انسانی نیز معرفی میشود. دستاوردهای این تحقیق عبارتند از : حقایق بیان شده در جریان هبوط حضرت آدم (ع) دربردارنده معارف انسانشناسانه برای نوع انسان است.
THE METHODOLOGY OF ISLAMIC HUMAN SCIENCES With an Emphasis on Ayatullah Mesbah’s Doctrine
Ayatullah Mesbah takes “the human sciences” to denote “a set of sciences dealing with understanding the human being, and describing, explaining, and interpreting individual and social phenomena (as human incidents), and directing human actions and reactions.” For a discipline to be “Islamic”, he requires it to meet such conditions as: complying with the foundational principles of Islamic thought, including ontological, theological, epistemological, methodological, axiological, and teleological principles.On the basis of the above-mentioned definitions, it is apparent that the subject matters of the human sciences are human actions and reactions, and their objectives are: description, explanation, interpretation, and direction. Taking into consideration the variety of the subject matters of these sciences, and the diversity of their goals, it is fully logical to anticipate a considerable multiplicity in their methods as well. In this paper, I will base my discussion on the objectives of the human sciences, and following a methodology of logical analysis, I will reflect on the logical requirements of the subjects and concepts employed in these sciences, to study their methodological implications, based upon Ayatullah Mesbah’s doctrine.
روایت علامه طباطبایی از مبادی انسانشناسانۀ منطق هویّتی جامعه
در این مقاله، تلاش شده است که مبای انسانشناسانۀ نگاه علامه سیّدمحمّدحسین طباطبایی به منطق هویّتیِ جامعۀ اسلامی، صورتبندی و روایت شوند. بهبیاندیگر، جامعۀ اسلامی، یک منطق هویتّی خاص دارد که برآمده از بنیانهای انسانشناختی آن است و در تناسب و تناظر با آن شکل گرفته است. پس هدف این است که خاستگاههای انسانشناختیای که بر سازوکار هویّتی جامعۀ اسلامی، حاکم هستند آشکار شوند. برای این منظور، به مطالعۀ کتابخانهای رو آورده شده و مقولههای برآمده از آثار ایشان در چهارچوب روش تحلیل محتوای کیفی، بررسی شدهاند. در لایۀ منطق هویّتی جامعۀ اسلامی در عرصۀ درونی، این مقولهها که مبادی انسانشناسانه هستند شناسایی شدند: «تعاون مؤمنانه»، «فزایندگی علم و عمل»، «مداخلۀ جغرافیایی» و «دولتمندی دیانت». در لایۀ منطق هویّتی جامعۀ اسلامی در عرصۀ بیرونی نیز این مقولهها به عنوان مبادی انسانشناسانه به دست آمدند: «مجتمع واحد جهانی» و «تمایزطلبی معنایی».
چیستی و چرایی علوم اجتماعی شناختی؛ بررسی چهار دیدگاه
علم شناختی، علم ذهن است و شناخت را، در تمام گسترهاش، بهسان فرایندی ذهنی-مغزی بررسی میکند. علوم اجتماعی شناختی از برخورد، تعامل و تلفیق علوم اجتماعی و علوم شناختی حاصل میآیند و امید میرود فهم و تبیین ژرفتر و کارآمدتری از پدیدههای اجتماعی به دست دهند. این نوشتار چهار رویکرد را در خصوص چیستی و چگونگی این تلفیق بررسیده است: «ابتنای تبیینی»، «متحدسازی نظری»، «محدودیتها» و «تکمیلی». برخی محققان رویکردهای «ابتنای تبیینی» و «محدودیتها» را برای شکلگیری علم اجتماعی شناختی کارآمدتر و دارای چشمانداز روشنتر دانستهاند. نگارنده اما با رویکرد «تکمیلی» همراه شده است. بر این اساس علم اجتماعی شناختی محصول رویکردی بینارشتهای نیست، بلکه امتداد و ارتقای علم اجتماعی و علم شناختی است و موضوع و روش ویژهای دارد. امر اجتماعی هرگز فاقد جنبۀ شناختی نبوده است، اما علوم شناختی جدید بررسی این جنبه را بیش از پیش دستیاب ساختهاند.
نقش انسان شناسی در مطالعات علوم انسانی
آیا انسان شناسی مدخل مناسبی برای ورود به مطالعات علوم انسانی است؟ برای پاسخ به این سوال به بحثی در مورد هستی شناسی جامعه می پردازیم . فرد و جامعه از طریق ربط با یکدیگر جامعه را تشکیل می دهند. با توجه به این که نوع روابط اجتماعی است که به افراد هویت می بخشد و کل نیز در ربط با زمینۀ یا نظام های مافوق هویت می یابد، نوعی ارتباط متقابل بین فرد و جمع و رابطه بر قرار است که به آن تقوم می گوئیم: افراد در ربط تعیّن می یابند، ربط دارای جهت است، جهت را جمع با توجه به نقشی که در نظام مافوق بازی می کند معین می کند. نمی توان هیچ کدام را بدون توجه به دیگران شناخت. بنابراین اگر بخواهیم مطالعات علوم انسانی را از انسان شناسی شروع کنیم چنین راه ورودی به بحث می تواند گمراه کننده باشد.
دیدگاه یکسانانگارانه در باب گزارهها: چگونگی رابطۀ استنتاجی هست/باید و کاربست آن در علم اجتماعی
چگونگی رابطۀ میان گزارههای توصیفی و هنجاری از مسائل شناختهشده در فلسفه است. در سنت علمی مسلمانان، منطقدانان، اهل بلاغت و اصحاب علم اصول در باب طبیعت این گزارهها بیشتر بحث کردهاند. آنها عموماً پذیرفتهاند تنها گزارههای توصیفی صدق و کذبپذیر بوده و طبیعتی بازنمودی دارند. از نظر آنها گزارههای هنجاری قابلیت اتّصاف به صدق و کذب را ندارند و به تبع، برقراری رابطۀ استنتاجی میان این دو دسته از گزارهها بیمعناست. در نوشتۀ پیش رو، تلاش نویسنده دفاع از سه مدعا است: اول آنکه گزارههای هنجاری نیز صدق و کذبپذیر و دارای طبیعی بازنمودی هستند، دوّم آنکه استنتاج هست از باید و باید از هست (استنتاج متقابل گزارههای توصیفی و هنجاری از یکدیگر) محظور منطقی ندارد و سوّم آنکه توجه به گزارههای هنجاری و استنتاج گزارههای توصیفی از آنها در علم اجتماعی اهمیت بیشتری مییابد. در انتهای مقاله، نمونههایی از استنتاجها در علم اجتماعی ارائه شده است.
در جستجوی هویت و خاستگاه زبان؛ اجتماع، نفس و هستی
زبان امری اجتماعی است یا فطری؟ دو حیثیت «قراردادیبودن» و «قاعدهمندی» از اساسیترین حیثیتهای زبان هستند. قراردادی بودن ریشه در هویت اجتماعی زبان دارد اما منشأ قاعدهمندی را در سرشت انسانها دانستهاند. اگر بخواهیم برای زبان به عنوان نظامی برای مفاهمه و ارتباطات هم منشأ فطری و هم منشأ محیطی قائل باشیم، این دو چگونه با یکدیگر تعامل خواهند نمود؟ این مقاله تلاشی برای پاسخ به این پرسش در چارچوب میراث عقلی حکمای مسلمان است. برای این مقصود، پس از استخراج دلالتهای مبحث الفاظ در علم اصول فقه بر هویت اجتماعی نظامهای زبانی؛ در بخش دوم مقاله نشان داده میشود که خاستگاه زبان از منظر نفسشناختی ریشه در اراده و عقل عملی انسان دارد. بر اساس این بحث در نتیجهگیری با نقش اراده و نظام زبان اجتماعی در استعمال زبان بازخوانی میشود.
نقش معرفت شناسی اعتباریات در تبیین مدیریت اسلامی
فناوری نرم رابطه تنگاتنگی با سازمان دارد. نسبت مداخلات مدیریتی و پیدایش سازمان نسبت تضایفی است. مدیریت و سازمان نوعی فناوری نرم تلقی می گردند. از طرفی دیگر، ادراکات اعتباری فرضهایی هستند که ذهن به منظور رفع احتیاجات حیاتی، آنها را ساخته و جنبه اعتباری دارند. جامعه پیچیده امروز نیازمند اعتباریات بیشتری میباشد. باور به مساوقت فناوری نرم و اعتباریات، ارشاد به موضوع مهمی در تبیین مدیریت اسلامی است. انحصار در کاربردی بودن این دو مفهوم مساوق هم و عطف و سنجش کاربردها به اهداف تاثیر پذیر از جهان های ارزشی راه کم هزینه تری برای تبیین مدیریت اسلامی می باشد. از آنجا که موضوع مورد مطالعه، فلسفی است. لازمه چنین موضوعی استفاده از روش منطقی-برهانی است. با بیان ویژگیها و مصادیق مشترک دو مفهوم اعتباری و فناوری، به نظر میرسد میتوان به تطابق و تساوق آن دو حکم نمود و از آن پس به لوازم و فروعات آن پرداخت.
تحلیل علامه طباطبایی از هبوط حضرت آدم(ع) و نقش آن در مبانی انسان شناختی علوم انسانی
علامه طباطبایی معتقد است گزارش قرآن از رخدادهای خلقت حضرت آدم(ع)، ساختار تکوینی نوع انسان را معین کرده است. لیکن این مدعا به طور تفصیلی در آثار علامه تبیین نشده است. مسأله اصلی این مقاله است که برای نخستین بار با تحلیل مفاهیمی چون تنزل، خزائن، نفخ روح، خلافت، تعلیم اسماء، سجده، سکونت در بهشت، خوردن از شجره و هبوط؛ نقش هر کدام را در ساحت وجودی نوع انسان تبیین و نظریه علامه را تکمیل کند. همچنین پس از تحلیل هر کدام از این حقایق، برخی از نتایج این نگاه در مبانی انسانشناختی علوم انسانی نیز معرفی میشود. دستاوردهای این تحقیق عبارتند از : حقایق بیان شده در جریان هبوط حضرت آدم (ع) دربردارنده معارف انسانشناسانه برای نوع انسان است.
THE METHODOLOGY OF ISLAMIC HUMAN SCIENCES With an Emphasis on Ayatullah Mesbah’s Doctrine
Ayatullah Mesbah takes “the human sciences” to denote “a set of sciences dealing with understanding the human being, and describing, explaining, and interpreting individual and social phenomena (as human incidents), and directing human actions and reactions.” For a discipline to be “Islamic”, he requires it to meet such conditions as: complying with the foundational principles of Islamic thought, including ontological, theological, epistemological, methodological, axiological, and teleological principles.On the basis of the above-mentioned definitions, it is apparent that the subject matters of the human sciences are human actions and reactions, and their objectives are: description, explanation, interpretation, and direction. Taking into consideration the variety of the subject matters of these sciences, and the diversity of their goals, it is fully logical to anticipate a considerable multiplicity in their methods as well. In this paper, I will base my discussion on the objectives of the human sciences, and following a methodology of logical analysis, I will reflect on the logical requirements of the subjects and concepts employed in these sciences, to study their methodological implications, based upon Ayatullah Mesbah’s doctrine.
روایت علامه طباطبایی از مبادی انسانشناسانۀ منطق هویّتی جامعه
در این مقاله، تلاش شده است که مبای انسانشناسانۀ نگاه علامه سیّدمحمّدحسین طباطبایی به منطق هویّتیِ جامعۀ اسلامی، صورتبندی و روایت شوند. بهبیاندیگر، جامعۀ اسلامی، یک منطق هویتّی خاص دارد که برآمده از بنیانهای انسانشناختی آن است و در تناسب و تناظر با آن شکل گرفته است. پس هدف این است که خاستگاههای انسانشناختیای که بر سازوکار هویّتی جامعۀ اسلامی، حاکم هستند آشکار شوند. برای این منظور، به مطالعۀ کتابخانهای رو آورده شده و مقولههای برآمده از آثار ایشان در چهارچوب روش تحلیل محتوای کیفی، بررسی شدهاند. در لایۀ منطق هویّتی جامعۀ اسلامی در عرصۀ درونی، این مقولهها که مبادی انسانشناسانه هستند شناسایی شدند: «تعاون مؤمنانه»، «فزایندگی علم و عمل»، «مداخلۀ جغرافیایی» و «دولتمندی دیانت». در لایۀ منطق هویّتی جامعۀ اسلامی در عرصۀ بیرونی نیز این مقولهها به عنوان مبادی انسانشناسانه به دست آمدند: «مجتمع واحد جهانی» و «تمایزطلبی معنایی».
چیستی و چرایی علوم اجتماعی شناختی؛ بررسی چهار دیدگاه
علم شناختی، علم ذهن است و شناخت را، در تمام گسترهاش، بهسان فرایندی ذهنی-مغزی بررسی میکند. علوم اجتماعی شناختی از برخورد، تعامل و تلفیق علوم اجتماعی و علوم شناختی حاصل میآیند و امید میرود فهم و تبیین ژرفتر و کارآمدتری از پدیدههای اجتماعی به دست دهند. این نوشتار چهار رویکرد را در خصوص چیستی و چگونگی این تلفیق بررسیده است: «ابتنای تبیینی»، «متحدسازی نظری»، «محدودیتها» و «تکمیلی». برخی محققان رویکردهای «ابتنای تبیینی» و «محدودیتها» را برای شکلگیری علم اجتماعی شناختی کارآمدتر و دارای چشمانداز روشنتر دانستهاند. نگارنده اما با رویکرد «تکمیلی» همراه شده است. بر این اساس علم اجتماعی شناختی محصول رویکردی بینارشتهای نیست، بلکه امتداد و ارتقای علم اجتماعی و علم شناختی است و موضوع و روش ویژهای دارد. امر اجتماعی هرگز فاقد جنبۀ شناختی نبوده است، اما علوم شناختی جدید بررسی این جنبه را بیش از پیش دستیاب ساختهاند.
نقش انسان شناسی در مطالعات علوم انسانی
آیا انسان شناسی مدخل مناسبی برای ورود به مطالعات علوم انسانی است؟ برای پاسخ به این سوال به بحثی در مورد هستی شناسی جامعه می پردازیم . فرد و جامعه از طریق ربط با یکدیگر جامعه را تشکیل می دهند. با توجه به این که نوع روابط اجتماعی است که به افراد هویت می بخشد و کل نیز در ربط با زمینۀ یا نظام های مافوق هویت می یابد، نوعی ارتباط متقابل بین فرد و جمع و رابطه بر قرار است که به آن تقوم می گوئیم: افراد در ربط تعیّن می یابند، ربط دارای جهت است، جهت را جمع با توجه به نقشی که در نظام مافوق بازی می کند معین می کند. نمی توان هیچ کدام را بدون توجه به دیگران شناخت. بنابراین اگر بخواهیم مطالعات علوم انسانی را از انسان شناسی شروع کنیم چنین راه ورودی به بحث می تواند گمراه کننده باشد.
دیدگاه یکسانانگارانه در باب گزارهها: چگونگی رابطۀ استنتاجی هست/باید و کاربست آن در علم اجتماعی
چگونگی رابطۀ میان گزارههای توصیفی و هنجاری از مسائل شناختهشده در فلسفه است. در سنت علمی مسلمانان، منطقدانان، اهل بلاغت و اصحاب علم اصول در باب طبیعت این گزارهها بیشتر بحث کردهاند. آنها عموماً پذیرفتهاند تنها گزارههای توصیفی صدق و کذبپذیر بوده و طبیعتی بازنمودی دارند. از نظر آنها گزارههای هنجاری قابلیت اتّصاف به صدق و کذب را ندارند و به تبع، برقراری رابطۀ استنتاجی میان این دو دسته از گزارهها بیمعناست. در نوشتۀ پیش رو، تلاش نویسنده دفاع از سه مدعا است: اول آنکه گزارههای هنجاری نیز صدق و کذبپذیر و دارای طبیعی بازنمودی هستند، دوّم آنکه استنتاج هست از باید و باید از هست (استنتاج متقابل گزارههای توصیفی و هنجاری از یکدیگر) محظور منطقی ندارد و سوّم آنکه توجه به گزارههای هنجاری و استنتاج گزارههای توصیفی از آنها در علم اجتماعی اهمیت بیشتری مییابد. در انتهای مقاله، نمونههایی از استنتاجها در علم اجتماعی ارائه شده است.
در جستجوی هویت و خاستگاه زبان؛ اجتماع، نفس و هستی
زبان امری اجتماعی است یا فطری؟ دو حیثیت «قراردادیبودن» و «قاعدهمندی» از اساسیترین حیثیتهای زبان هستند. قراردادی بودن ریشه در هویت اجتماعی زبان دارد اما منشأ قاعدهمندی را در سرشت انسانها دانستهاند. اگر بخواهیم برای زبان به عنوان نظامی برای مفاهمه و ارتباطات هم منشأ فطری و هم منشأ محیطی قائل باشیم، این دو چگونه با یکدیگر تعامل خواهند نمود؟ این مقاله تلاشی برای پاسخ به این پرسش در چارچوب میراث عقلی حکمای مسلمان است. برای این مقصود، پس از استخراج دلالتهای مبحث الفاظ در علم اصول فقه بر هویت اجتماعی نظامهای زبانی؛ در بخش دوم مقاله نشان داده میشود که خاستگاه زبان از منظر نفسشناختی ریشه در اراده و عقل عملی انسان دارد. بر اساس این بحث در نتیجهگیری با نقش اراده و نظام زبان اجتماعی در استعمال زبان بازخوانی میشود.
نقش معرفت شناسی اعتباریات در تبیین مدیریت اسلامی
فناوری نرم رابطه تنگاتنگی با سازمان دارد. نسبت مداخلات مدیریتی و پیدایش سازمان نسبت تضایفی است. مدیریت و سازمان نوعی فناوری نرم تلقی می گردند. از طرفی دیگر، ادراکات اعتباری فرضهایی هستند که ذهن به منظور رفع احتیاجات حیاتی، آنها را ساخته و جنبه اعتباری دارند. جامعه پیچیده امروز نیازمند اعتباریات بیشتری میباشد. باور به مساوقت فناوری نرم و اعتباریات، ارشاد به موضوع مهمی در تبیین مدیریت اسلامی است. انحصار در کاربردی بودن این دو مفهوم مساوق هم و عطف و سنجش کاربردها به اهداف تاثیر پذیر از جهان های ارزشی راه کم هزینه تری برای تبیین مدیریت اسلامی می باشد. از آنجا که موضوع مورد مطالعه، فلسفی است. لازمه چنین موضوعی استفاده از روش منطقی-برهانی است. با بیان ویژگیها و مصادیق مشترک دو مفهوم اعتباری و فناوری، به نظر میرسد میتوان به تطابق و تساوق آن دو حکم نمود و از آن پس به لوازم و فروعات آن پرداخت.
تحلیل علامه طباطبایی از هبوط حضرت آدم(ع) و نقش آن در مبانی انسان شناختی علوم انسانی
علامه طباطبایی معتقد است گزارش قرآن از رخدادهای خلقت حضرت آدم(ع)، ساختار تکوینی نوع انسان را معین کرده است. لیکن این مدعا به طور تفصیلی در آثار علامه تبیین نشده است. مسأله اصلی این مقاله است که برای نخستین بار با تحلیل مفاهیمی چون تنزل، خزائن، نفخ روح، خلافت، تعلیم اسماء، سجده، سکونت در بهشت، خوردن از شجره و هبوط؛ نقش هر کدام را در ساحت وجودی نوع انسان تبیین و نظریه علامه را تکمیل کند. همچنین پس از تحلیل هر کدام از این حقایق، برخی از نتایج این نگاه در مبانی انسانشناختی علوم انسانی نیز معرفی میشود. دستاوردهای این تحقیق عبارتند از : حقایق بیان شده در جریان هبوط حضرت آدم (ع) دربردارنده معارف انسانشناسانه برای نوع انسان است.
شماره کنونی
دوره 1 شماره 1 (1402): پیاپی 1-1
مدیریت شماره: دوره 1 شماره 1 (1402): پیاپی 1-1
چاپ شده:
۱۴۰۳/۰۸/۰۳